هرچند نبینی تو ولی ملت ایران ..شیریست که بر پرچم خورشید نشان است

چهارشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۳ ه‍.ش.

برگی از تاریخ (بخش یکم ۱۳۳۱-۱۳۳۰)- حمایت شعبان جعفری (بی مخ) از محمد مصدق و درگیری اش با شهربانی، حمایت جبهه ملی از شعبان



 درچند بخش، گوشه هایی از مصاحبه شعبان جعفری (بی مخ) با خانم هما سرشار آورده می شود. مقالات، بدون هیچ دخل و تصرفی و بدون تفسیر و حاشیه نویسی خواهد بود. 

 ص۸۹ دیگه مصدق سوار کار بود، مام با مصدق بودیم، من خیلی با مصدق بودم. چندین سال با مصدق بودم ولی توده ای ها خیلی سر به سرمون میذاشتن...
ص۹۶- ما طرفدار آیات الله کاشانی بودیم و مصدق . اون موقع اصلا این بساط در تهران بود که عده ای طرفدار مصدق و کاشانی بودن و عده ای مخالفشون و همش سر انتخابات و ای دعوا مرافعه و بگیر و ببند بود 
 ص۹۷ ... می دیدم مصدق کار های خوب می کرد، مام بلاخره رفتیم دنباله رو ایشون شدیم دیگه. تا حتی تا اونجا می رفتیم که می زدیم تا پای جونمون. من اصلا یادمه که خدابیامرز مصدق رو من اونروز دم مجلس روکولم گذشتم. ایشون رو کول من بود، عکسشم تو روزنامه چاپ کردن (۱۴ آذر ۱۳۳۰)
ص۹۸- شب با حائری زاده رفتیم خانه مصدق، اون موقع که نخست وزیر بود. ایشونم زیر پتو خوابیده بود...
ص۱۰۸ (مربوط به حوادث ۳۰ تیر ۱۳۳۱)... از شهربانی آمدند من را بردند گفتند که دخالت نکن. بعد ما اومدیم و دیدیم نمی تونیم بشینیم چون به مصدق علاقه داشتیم. بعد رفتیم سر بازار و اونجا یه سخرانی کردیم...یه خرده شلوغ کردیم و گفتیم: "مردم مغازه هاتون رو ببندین. مصدق رفت!". به مردم می گفتم :ایهاالناس مصدق رفت قوام آمد، پاشین یه کاری کنین! بعد رفتیم سر لاله زار شلوغ کردیم...بعد از این جریانات از مجلس اطلاع دادند که مصدق برگشت سر کار و من به مردم گفتم که برین سر کارتون!
ص۱۰۹ رفتیم بیمارستان چند تا مرده (شهید تقلبی!) از آنجا برداشتیم داد زدیم که قوام دستور داده اینها رو بکشند. چون مصدق رو دوست داشتیم اون موقع. کاشانی رم دوست داشتیم. مصدق و کاشانی با هم بودن دیگه. 
ص۱۱۰ ... بابت شلوغ کاری هایی که به نفع مصدق کردیم، مصدق هیچ واکنشی نشان نداد. بیشتر خونه حسین مکی می رفتیم، خونه کاشانی می رفتیم، یک وقتایی پیش بقایی. 
ص ۱۱۱- شاه رو هم دوست داشتیم، چون می دیدیم که به ورزش خدمت می کنه، ورزشکاره، به ورزش علاقه داره. رو این اصل دوستش داشتیم، مخلفش نبودیم.
ص۱۱۲- کارمون این بود که با توده ایی هایی که می گفتند "زنده بعد استالین، مرگ بر مصدق" دعوا کنیم. با ماشین جیپ می زدیم بهشان و زخمی شان می کردیم
ص۱۱۱ همه جبهه ملی ها اومدن و برای زورخانه ای که قرار بود بسازم پولم دادن، غلامحسین صدیقی بود، بزرگان بود، عبدالله معظمی بود، شمس قنات آبادی بود، الهیار ساله بود، بقایی بود، حتی یکبار کاشانی هم آمد .

*سند بالا، مقاله تشویق آمیز دکتر فاطمی از شعبان بابت حمایتش از دکتر مصدق است که در روزنامه اش (باختر امروز، شماره ۹۱۴، ۱۳۳۱) عکسش را چاپ کرده بودند و از او تعریف کرده و حتی به اتفاق اعضای جبهه ملی به زورخانه اش رفته بودند. 



ادامه دارد!

جمعه ۱ فروردین ۱۳۹۳ ه‍.ش.

نشانی غلط اوباما به جمهوری اسلامی در پیام بی محتوای نوروزی اش؛ پیام زیبای نخست وزیر کانادا




تنها می توان حدود ۲۰ ثانیه از پیام نوروزی پنج دقیقه ای امسال  رییس جمهوری امریکا را مربوط به جنبه های زیبای این عید باستانی و شادباش گفتن و آرزوی سالی نکو در پیش رو داشتن دانست. ادامه این پیام، خطابه تکراری و دهها بار گفته شده خود پرزیدنت اوباما و خطاب به رژیم جمهوری اسلامی بود. این میراث جهانی، نوروز، امروزه می تواند سبب ساز قوت گرفتن پیوند های فرهنگی بین کشور هایی با تاریخ مشترک چون ایران، افغانستان، تاجیکستان و آذربایجان باشد و زمانی برای رساندن پیغام دوستی و صلح به مردمان آن کشورها؛ فرصتی که پرزیدنت اوباما آن را در حرافی و "لاس زدن" با رژیم جمهوری اسلامی به هدر داد!

اوباما می گوید که از ابتدای ریاست جمهوری اش مرتب این پیام را به رژیم رسانده است که اگر به تعهدات بین المللی اش عمل کند، فصل تازه ای در روابطش با جهان و امریکا گشوده خواهد شد، در باغ سبزی پر از منفعت های سیاسی و اقتصادی  را هم نشان رژیم داد. اما در مضمون کلی صحبت های اوباما، انرژی هسته ای و تعهدات اتمی رژیم، یگانه خواست جامعه جهانی از رژیم عنوان شد؛ و البته پیدا بود شخص اوباما با دوباره بیان کردن از فتوای معروف اتمی، به مسوولیت پذیری رژیم خوشبین است! اما باید نشانی خواست های حقوق بشری مردم ایران از رژیم را هم از پرزیدنت اوباما پرسید که عامدا حتی کلمه ای از آن بر زبان نیاورد. 

وقتی اوباما در پیام مثلا نوروزی اش اشاره ای به انتخابات پیشین ریاست جمهوری در ایران کرده و از انتخاب "دکتر" حسن روحانی، به اراده مطلق مردم ایران یاد می کند، به شنونده ای ناآشنا به جریانات سیاسی ایران این امر متبادر می شود که انتخابات جمهوری اسلامی عین دموکراسی بوده است و ملت در انتخاباتی آزاد، شایسته ترین فرد را انتخاب کرده اند و نه در انتخابی بین بدتر و بدترین! رژیمی که هنوز دو کاندیدای ریاست جمهوری دو دوره پیشینش را بدون محاکمه در حبس نگه داشته است! و آیا ارزش های آزادی خواهی و انسانی قانون اساسی ایالات متحده آمریکا آن چنان بی مقدار است ریاست جمهوری اش، با چشم بستن بر دروغ های رژیم و تقلب آشکار انتخاباتی و فقدان انتخابات آزاد در مملکت ایران، انتخاب آخوند فریبکاری چون حسن روحانی را تحسین کند؟!

از سوی دیگر، این پیام نوروزی پرزیدنت حسین اوباما را مقایسه کنید با پیام نخست وزیر کانادا، استفان هارپر، به پارسی زبانان. استفان هارپر در پیام یک دقیقه ای خود، نوروز را در سرآغاز تقویم پارسی تبریک گفته، و در تحسین تمدن و فرهنگ  کهن ایران با جملاتی بسیار شکیل و زیبا، شادباش می گوید. جالب که حتی شاید به تعمد، از واژه "خلیج پارسی" استفاده می برد تا به ایرانیان نشان دهد که برخلاف دولتمردان آمریکا، برای تاریخ و فرهنگ کهن جهان ارزش قایل است و آن را به پول نفت نمی فروشد!

در همین پیام یک دقیقه ای، نخست وزیر هارپر اشاره ای به نبود آزادی ها در جمهوری اسلامی کرد، حقیقتی که در پیام پنج دقیقه ای اوباما، تعمدا سخنی از آن نرفت!


دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۲ ه‍.ش.

شکایت دولت تدبیر و امید حسن روحانی از ملاقات های حقوق بشری کاترین اشتون در تهران!


 باید پرسید حجت السلام حسن روحانی و دولتمردانش دیگر باید چه بگویند و چه بکنند تا متوجه شویم که چه کلاه گشادی بر سرمان در انتخابات پیشین گذاشته اند! چطور هنوز می توانیم به وعده های حسن روحانی دلخوش کنیم و او و یارانش را امیرکبیر و مصدق زمانه بخوانیم و دولتش را تنها گزینه باقی مانده برای ملت بدانیم؟! آخوندی که تنها به سبب ترس ملت از تندروی های دیگر کاندیداهای ریاست جمهوری، همراه با چاشنی وعده های قشنگ و رویایی اش و شعار گشایش سیاسی در کشور، به دومین پست مهم حکومتی در جمهوری اسلامی رسید. هم او بود که رأی ملت را بیعت با آرمان های امام رحلش دانست و حضور سبز معترضان انتخابات ۸۸ را اردوکشی خیابانی نامید و حصر شدگان دربند را به توبه فرا خواند! با این حال، همان مردمی که انتخابات تحریم شده را رونق دادند و مامور کهنه کار اطلاعاتی-امنیتی رژیم را به میدان آورند، چنان مسحور سیمای آن شیخک و یارانش گشتند که گویی موفق شده اند که رأی های به یغما رفته انتخابات پیشین را باز ستانند.

 به یاد می آورم که در گرماگرم انتخاب روحانی، از او بتی ساختند که نه انتقادی به جنابشان جایز بود و نه به دولتش! صحبت از گذشته شیخ تابو بود و مصران به کنکاش بیشتر متهم به تند روی و جنگ طلبی شدند؛ چه حتی خبر رسانی از زندانیان سیاسی و امثال موسوی و کروبی را کمرنگ و بی رنگ کردند مبادا که دشمنان دولت اعتدال گرای روحانی، آتویی بگیرند!

 همیشه البته توجیه و دلیلی بوده و هست! اگر اعتراضی شود که چرا شیخ، پورمحمدی بد نام را به وزارت دادگستری رساند، می گویند که در حوزه اختیاراتش نبود؛ اگر از افزایش اعدام ها و و وخیم تر شدن شرایط حقوق بشری گفته شود، پاسخ می دهند که در جمهوری اسلامی تفکیک قوا است و شیخ هیچ کاره است! اگر روحانی در چشم خبرنگار خارجی نگاه کند و در مورد  سانسور اینترنت و مسدود شدن دریافت ماهواره ها دروغ بگوید، اگر وزیر خارجه اش در پاسخ خبرنگار خارجی خود را به نشنیدن و ندانستن از زندانیان سیاسی بزند و خبرنگار را به اسراییلی بودن متهم (!) کند، اینها همه برایشان قابل توجیه است.

ولی امروز دیگر چه می توانند بگویند از شکایت وزارت خارجه این دولت از یک حرکت حقوق بشری کاترین اشتون؟ زمانی که خود دولت علنا پایش را از مسایل حقوق بشری و معظلات اجتماعی-سیاسی داخل کشور بیرون کشیده است و خود را به ندانستن و نشنیدن و بی اختیاری می زند، حتی یک دیدار ساده نماینده اتحادیه اروپا از مادری داغدار را تاب نمی آورند و تهدید و شکایت می کنند! و لعنت بر این همه عوام فریبی و دروغ گویی....

سه‌شنبه ۶ اسفند ۱۳۹۲ ه‍.ش.

شوخی شیخ حسن روحانی در مورد تساوی حقوق شیعه و سنی در جمهوری اسلامی!



حجت السلام حسن روحانی در بندرعباس گفته است که فرقی بین حقوق شهروندی شیعه و سنی وجود ندارد و همه به طور مساوی از حقوق شهروندی برخوردارند (منبع +). البته مزاح گویی جناب روحانی مسبوق به سابقه است و ایشان پیشتر هم شوخی هایی به مراتب شیرین تر گفته بودند، همین چندی پیش بود که تسلیم رژیم در برابر قدرت های جهانی و پذیرفتن "رقیق سازی" به جای "غنی سازی" را به سر خم کردن غرب و شرق در برابر جنابشان تفسیر کردند و مردمی را به خنده آوردند. 

در مملکتی که پیروان آیین بهایی "نجس" خوانده می شوند و فرزندانشان حق تحصیل در دانشگاه را نمی یابند، البته که گزافه گویی از تساوی حقوق شهروندی خنده آور است. محرومیت و تبعیض نه مختص کافران (!) حربی و ملحد و کافران (!) اهل کتاب است که شامل مسلمانان سنی مذهب هم می شود. کافی است به جناب روحانی گوشزد شود که در قانون اساسی جمهوری اسلامی، یکی از شروط احراز صلاحیت کاندیداتوری ریاست جمهوری، پیرو شیعه جعفری اثنی عشری بودن است*.

 ایشان نگاهی به فهرست وزرا و استانداران و مدیران کل و سفرای دولت تدبیر و امید خودشان و دولت های پیشین بیاندازند تا به روشنی ببینند که بجز شیعیان "خودی"، فرصت به حتی مسلمان سنی مذهب که بیش از ۲۰ درصد جمعیت کل ایران را شامل می شوند هم نمی رسد چه رسد به پیروان دیگر مذاهب و خدای ناکرده بی خدایان! و طنز ماجرا آنجا است که مسلمان سنی مذهب  را در همین تهران ام القرای اسلام را هم اجازه ساخت مسجد نمی دهند که به زعم جناب روحانی، از حقوق مساوی با شیعیان برخودارند!

و سریال عوام فریبی های شیخ روحانی ادامه دارد....

*این شرط، طبق اصل ١٢ قانون اساسی تا ابد غیرقابل تغییراست.

مقایسه آزادی مطبوعات در عصر مشروطیت و انقلاب اسلامی؛ نشانی غلط فائزه رفسنجانی!



سخن تازه خانم فائزه رفسنجانی در مورد اینکه در عصر مشروطیت، مطبوعات بسیار آزاد تر از دوران حاضر بودند بسیار درست و بجا است (منبع +)، زمانی که تقریبا هیچ کدام از وعده های فرهنگی شیخ حسن روحانی عملی نشده است! اما پرسش اینجا است که چرا سرکار خانم رفسنجانی شرایط مطبوعات دوران مشروطیت را با دوران قدرقدرتی و ریاست دولت پدر خودشان مقایسه نمی کنند؟ دورانی که روزنامه خود ایشان -زن- توقیف شد، گروهی از نویسندگان و روشنفکران ایرانی سلاخی  شدند و یا قصد کشتن دسته جمعی آنها را داشتند و یا دوره ای که روزنامه نگاری چون اکبر گنجی را در حال احتضار و اعتصاب غذا به تخت بیمارستان زنجیر کردند چرا که  پدر ایشان را عالیجناب سرخپوش نامیده بود! 

اینکه خانم رفسنجانی نشانی غلط بدهد و شرایط اسفناک مطبوعات را به دوره و دولتی خاص از جهوری اسلامی نسبت دهد از ایشان قابل درک است، ولی باید از ایشان پرسید که آیا در نفس ساختاری جمهوری اسلامی می توان آزادی مطبوعات را تصور کرد؟ آیا در بهترین شرایط، می توان اندیشید که روزی بتوان در چارچوب این نظام، اصل ساختار مذهبی رژیم را به چالش کشید؟

اما بیش از صد سال پیش و با انتشار نخستین روزنامه عهد مشروطیت پس از گشایش مجلس ملی - روزنامه "مجلس" به تاریخ ۱۲۸۵-  این آزادی برای مطبوعات بوجود آمد که به انتقاد از رأس قدرت سیاسی بپردازند و استبداد قجری را به چالش کشند.  گرچه چه پیش از مشروطیت و چه پس از آن، آزادی انتقاد صریح از مذهب گرایی قشری به شکل کامل نبود و روزنامه هایی چون صور اسرافیل و وقایع عدلیه تنها به بهانه عناد با شریعت بسته شدند. از همان دوران، روحانیت در تقابل با روح پیشرو و ترقی خواهانه مشروطیت، سعی در اسلامیزه کردن مجلس و مطبوعات و سانسور هر مباحثه ای متفاوت با مضمون شریعت اسلام را داشت. امروز البته در دوران قدر قدرتی فرزندان شیخ فضل الله نوری، آزادی مطبوعات را به هیچ وجهه آن نمی توان تصور کرد.


جمعه ۲۵ بهمن ۱۳۹۲ ه‍.ش.

فریبکاری عیان شیخ حسن روحانی در دعوت از حقوقدانان در مباحثات اتمی!



حجت السلام شیخ حسن روحانی در سخنرانی خود در میان رییسان دانشگاهها، با بیان این که منتقدان توافق ژنو کم سوادانی در اقلیت هستند، به شکلی تحکم آمیز، دانشگاهیان و حقوقدانان را مورد خطاب قرار داد و از آنان خواست که به تعریف از دولت و حمایت از مذاکرات اتمی اش بپردازند. 

جدا از صحبت از مورد لحن زشت و احمدی نژادی شیخ روحانی، چنین دعوتی از دانشگاهیان را تنها می توان به عوام فریبی و دودوزه بازی شخص ریاست جمهوری اسلامی تفسیر کرد. جایی که نایب رییس مجلس شورای اسلامی ،محمدحسن ابوترابی‌فرد، می گوید که حتی نمایندگان مجلس "نیازی" نیست که از "تمام جزئیات" مذاکرات اتمی باخبر شوند (+).

 حال، بیاندیشیم که دانشگاهیان بر مبنای چه اطلاعات و جزئیاتی باید دعوت شیخ حسن روحانی را اجابت کنند. و آیا کسی در داخل کشور اجازه این را دارد که انتقادی هر اندازه ساده به برنامه اتمی رژیم بکند؟ آیا هیچ محقق دانشگاهی می تواند بگوید که نه کشور نیازی به نیروگاه هسته ای دارد و نه منفعتی در ادامه غنی سازی و لجبازی با جامعه جهانی؟ برنامه "ایران بر باد ده" اتمی که به نقل از احمد شیرزاد (نماینده اسبق مجلس)، تنها به قصد قدرت نمایی و تقابل با غرب ادامه یافته و در تضاد کامل با منافع ملی است (+).

آیا کسی در داخل کشور جرات ابراز این حقیقت را دارد که برنامه پیشبرد اتمی رژیم، سالیانه بیش از ۱۰۰ میلیار دلار از ثروت ملی را تباه می کند (+)؟ به نقل از احمد شیرزاد؛ برنامه اتمی رژیم به شدت غیر شفاف بوده و هست و هیچ کدام از مجالس ایران درجریان پروژه های اتمی نبوده اند.

آیا شیخ روحانی سخنان یکی از همان دانشگاهیان داخل وطن -دکتر صادق زیباکلام- را نشنیده است که به صراحت برنامه اتمی رژیم را "تار و مار" کردن مملکت خوانده و ادامه آن را به هر شکلی، مخالف مصالح ملی دانسته است؟ و البته طنز ماجرا آنجا است که صادق زیباکلام را به دلیل نوشتن نامه ای در انتقاد به برنامه اتمی و در همان روزهایی که شیخ روحانی دانشگاهیان را فراخوان کرده بود، به دادگاه احضار کرده اند! زمانی که زیباکلام گفته بود که غنی سازی حتی ۵ درصدی در تضاد با منافع ملی است و توجیه عقلانی ندارد (+).

البته در بی آزرمی ودروغ گویی ذاتی شیخ روحانی شکی نیست، فرد شیادی که به راحتی به مردم دروغ می گوید و تسلیم شدن حقارت بار رژیم در برابرغرب و در نتیجه تحریم های فلج کننده بین المللی را به "تسلیم شدن غرب و شرق در برابر ایران" تفسیر می کند!

یکشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۲ ه‍.ش.

جعل هویت و جعل عنوان؛ پرسش هایی بی پاسخ مانده از حسن روحانی!


به اصطلاح، حساب دو دو تا چهار تا است! جناب ریاست جمهوری اسلامی، نام خانوادگی آبا و اجدای خود را از "فریدون" که نام زیبای ایرانی است به "روحانی" تغییر می دهند تا به خود بیشتر وجهه اسلامی ببخشند. ایشان به هر دلیلی (و چه حتی برای عوامفریبی) دست به تغییر نام فامیل خود زده باشند، تصمیم خصوصی و  شخصی خودشان است و مورد صحبت ما نیست، صحبت، بر سر فریبکاری ایشان برای تحصیل در دانشگاه کالدونین اسکاتلند است. در مراسم فارغ التحصیلی، ایشان به وضوح "حسن فریدون" خوانده شدند، نامی که لااقل ۲ دهه پیش تر از آن تغییر کرده بود!



در ویدئو بعدی که مربوط به سال ۱۳۵۸ است، مصاحبه گر ایشان را "دکتر روحانی" خطاب می کند. جدا از این پرسش که چطور ایشان ۱۸ سال پیش از گرفتن مدرک دکترای کذایی، خود را دکتر خطاب می کردند، این نکته را باید توجه کرد که نام فامیل  ایشان در آن سالها رسما "روحانی" بوده است. 




حال این پرسش را از جناب روحانی که حقوقدان هستند (و نه سرهنگ) باید پرسید که چطور برای مراحل ثبت نام در دانشگاه کالدونین اسکاتلند، از نام فامیل نخستین خود که دیگر رسمیت نداشت استفاده کردند؟! آیا دلیل آن، مخفی کردن هویتش (به عنوان یک مامور رده بالای نظامی-امنیتی رژیم) از دانشگاه کالدونین نبود؟ آیا ایشان به عنوان یک حقوقدان، نمی دانستند که چنان عملی، به شکلی فریب دادن آگاهانه و عامدانه دانشگاه کالدونین بوده است؟

در نهایت اینکه چرا ایشان تز دکترای خود را در دسترس عموم قرار نمی دهند تا دیگر محققان هم بتوانند از نتیجه سالها تحصیل و پژوهش ایشان در زمینه شیعه گری و اسلام در دانشگاه کالدونین استفاده ببرند؟* جناب روحانی قاعدتا باید بدانند که شرط موفقیت در تحصیلات مقطع دکترا (PhD)، ارایه دادن ایده ای نو (Contribution) به علوم و دانش بشری است.


* بنا به اطلاع دانشگاه کالدونین، تز دکترای حسن فریدون در کتابخانه دانشگاه در دسترس نیست (!) و نسخه ای الکترونیکی هم از آن تهیه نشده است.

پینوشت- پیشتر، به مدارک دیگری از فریبکاری حسن روحانی در جعل عنوان "دکترا" پیش از فارغ التحصیلی اش پرداخته شده بود (منبع و منبع).

پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۲ ه‍.ش.

شیخ حسن روحانی، عوام فریب تر از احمدی نژاد!



کمتر از یک سالی پیش بود که حسن روحانی با شعار هایی عوام فریبانه، و با وعده دولتی مدبر و مدیر و با ظاهری حقوقدان و نه نظامی و سرهنگ، دل از گروه بسیاری از ایرانیان داغ دیده از دوران احمدی نژاد و ترسانده شده از لولوی جلیلی برد. رفتار پوپولیستی این شیخ بنفش پوش آنقدر دقیق پیش تنظیم شده بود و سخنانش چنان با حساب و کتاب بود که این پرسش را به ذهن عوام نیانداخت که چطور آخوندی که از هر ژنرالی بیشتر در پست های نظامی و امنیتی بوده است، خود را نه سرهنگ که حقوق دان می داند. حقوقدانی که با بی شرافتی محض، جعل عنوان کرده بود و دو دهه پیش از فارغ التحصیلی کذایی اش از اسکاتلند، خود را دکتر حقوقدان می خواند (منبع +).

شیخ روحانی محبوب می شود، اگر جمله ای خوب بگوید را در بوق و کرنا می کنند ولی اگردانشجویان حادثه کوی دانشگاه را "اراذل و اوباش" خطاب کرده باشد و جنبش سبز را "اردو کشی خیابانی" بخواند و شرکت مردم در انتخابات را پیروی از آرمان های امام راحل اش بداند و ...، نه تنها ایرادی که نیست که به سرعت هم فراموش می شود. 

شیخ، نبض جامعه را در دست دارد، او می داند که مردم ایران به دهها میلیارد دلار که هر سال در اقتصاد کشور با سیاست های غلط رژیم تباه می شود آنقدر اهمیت نمی دهند که وقتی بشنوند برای مثال احمدی نژاد، چند هزار دلاری از کیسه بیت المال خرج کرده و اهل و عیال اش را با خود به دیار فرنگ برده است. شیخ بنفش اینها را می داند و تنها با معدودی از یارانش به نیویورک می رود و البته آنقدر عوام فریب است که تنها نماینده یهودی مجلس را هم با خود همراه می کند تا به دنیا بگوید که نظام اسلامی اش حقوق دیگر مذاهب و بخصوص یهودیان را رعایت می کند!

کابینه دولتش، جایگاه جانیان و مفسدان و خشک مذهبان است ولی چه ایراد؟ ایراد نگیرید که جناب شیخ باید پله پله مسایل را حل و فصل کند و نمی تواند از همان ابتدا به جنگ با اصول گرایان برود! و چه خوش خیال اید...

مراسم پخش کردن سبد غذایی در میان مردم بینوا و فقیر، شاهکار تازه روحانی است. اینکه مردمی را به چند محل عرضه غذا بکشانند و با بی شرمی، به سمت مردمی گرسنه غذا پرتاب کنند (خبر از بی بی سی فارسی)؛ و مگر احمدی نژاد چنین نمی کرد؟ مگر احمدی نژاد نبود که به سفرهای استانی می رفت و مردمی را به دنبال خودرویش می کشاند و البته دولتیان را هم به زور به استقبالش می آوردند؟ و مگر در سفر استانی روحانی چنین نشد؟ چه فرقی است بین احمدی نژاد و روحانی در دروغ گوی به مردم؟ آخوند روحانی که با وقاحتی همپای احمدی نژاد،  و در سفر استانی اش، پذیرش خواست غرب توسط رژیم در توافق ژنو را به زانو زدن غربیان تشبیه کرد!

اخبار  امروز را می خواندم که جناب رییس جمهوری از سر بخشایندگی، یک میلیارد تومان -یعنی مبلغی در حدود ۳۰۰ هزار دلار به نرخ فعلی- به بیمارستان کلیمیان کمک کرده است! بله، همین خبر از تیتر های اصلی بی بی سی فارسی هم شد تا کماکان سریال عوام فریبی های دنباله دار شیخ بنفش ادامه یابد و البته خریدار داشته باشد!

و البته در بی آزرمی این جماعت حد و مرزی نیست...


سه‌شنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۲ ه‍.ش.

جناب حسن روحانی! تو خود کم سواد متقلبی بیش نیستی.



بار دوم است که حسن روحانی در مصاحبه اش دیگرانی را به کم سواد بودن می خواند. بار نخست، در مصاحبه تلویزیونی اش در موسم تبلیغات انتخاباتی بود که در پاسخ مجری بخت برگشته، او را غیر مستقیم "کم سواد" خواند. این بار هم جناب "دکتر" مخالفان داخلی توافق کذایی ژنو را " عده‌ای معدود کم سواد" خطاب کرده است!

صحبت در مورد درجه سواد و دانش و فضایل منتقدان توافق ژنو نیست، توافقی که پس از سالها اصرار رژیم در صرف منابع گسترده ملی در پیشبرد برنامه "ایران بر باد ده"  اتمی اش و نابود کردن زیر ساخت های کشور و تلف کردن صدها میلیارد دلار از ثروت ملی، به تسلیم جمهوری اسلامی و قبول در خواست های جامعه جهانی انجامید. تسلیم شدنی که حسن روحانی  به دروغ و فریب کاری عیان در داخل کشور و برای فریب هموطنانی ساده دل، به زانو زدن غرب در مقابل مقاومت جمهوری اسلامی تفسیر کرد!

باری! صحبت اینجای ما توافق ژنو و بی آزرمی روحانی و روحانی پرستان در وارونه جلو دادن حقایق آن نیست. صحبت، "شارلاتانی" شخص ریاست جمهوری اسلامی در ارایه تصویری دانشمند و دانشگاهی و محقق و حقوقدان از خود است. برای کسانی که چون نگارنده سطور این وبلاگ، در محیط های دانشگاهی فعالیت می کنند و به اصطلاح "آکادمیک" هستند، شاید فهم این موضوع آسان تر باشد که کسی که با چنین دریدیگی و بی حیایی، عنوان علمی برای خود جعل می کند و در مراحل تحصیل و دریافت مدرک، متهم به  تقلب آشکار است، حایز صلاحیت اخلاقی اکادمیکی نیست که حتی اگر دانش آن را هم داشته باشد. 

اگر می گویم جعل عنوان دانشگاهی و تقلب در کسب مدرک، به دو دلیل بسیار ساده و غیر قابل انکار است.

۱- اگر روحانی پرستانی که مجذوب غمزه ها و لبخند های این آخوند امنیتی-اطلاعاتی هستند ایراد می گرفتند که بدون دانستن حسن روحانی، او را "دکتر" خطاب می کردند * و جنابشان بی اطلاع بوده است ** (نزدیک به ۱۸ سال پیش از فارغ التحصیلی ایشان در اسکاتلند)، با دیدن ویدئو زیر، روشن می شود که چنان نبوده است. در مصاحبه قدیمی (۱۳۵۸)، مصاحبه گر ایشان را "دکتر" خطاب می کند و جنابشان هم البته کاملا پذیرای این دروغ هستند (باز هم توجه کنید که ایشان مدرک کذایی دکترای خود را در سال ۱۹۹۸ میلادی یعنی ۱۸ سال پس از زمان انجام این مصاحبه از اسکاتلند دریافت کرده اند).



۲- ارزش گذاری مدرک دکترای جناب روحانی مدت ها است که مورد پرسش است؛ سوال از اینکه چرا بجز خلاصه تز دکترای ایشان، هیچ نوشته دیگری در دست نیست! پرسش گری در مورد خود آن خلاصه کذایی که شائبه تقلب و کپی کاری از آن مطرح است. این که چرا شیخ برای تحقیق در مورد شیعه گری و اسلام باید به تحصیل راه دور و غیر فیزیکی در دانشگاه کالدونین اسکاتلند بپردازند؟ این که چطور دانشجویی که ناتوان ازصحبت به زبان انگلیسی است توانسته است خود تزی ۵۰۰ صفحه ای و آن هم با چنان موضوعی که نیاز به دانستن ظرایف زبان انگلیسی دارد برای دریافت درجه عالی دکترا و بدون یاری گرفتن از غیر بنویسد؟ آن هم در زمانی  که به دهها منصب و شغل امنیتی و اداری در داخل کشور اشتغال داشته بود!

آیا صرف "دکتر" بودن ایشان با چنان اوصافی دلیل بر سواد و حقوقدانی ایشان است؟ آیا این تب مدرک گرایی در میان سران جمهوری اسلامی تنها برای پنهان کردن دانش کم و ضعف های تحصیلی شان و البته به قصد فخر فروشی نیست؟!

شخص من، به فردی که علنا برای خود عنوان جعل می کند و با چنان حرصی از "دکتر" خطاب شدن، با صرف پول هایی هنگفت مدرک می سازد، نمی توانم و نخواهم اطمینان کنم حتی اگر تمام گناهان و اشتباهات زندگی اش را هم به نکات مثبتش ندید بگیرم! البته شما خود مختار اید...

سه‌شنبه ۱۰ دی ۱۳۹۲ ه‍.ش.

بابک زنجانی و ده هزار فامیل دزد!



 از ماهها پیش  این حدس و گمان  بود که پدیده "بابک زنجانی" دوامی ندارد و در نهایت سرنوشتی کمابیش شبیه شهرام جزایری  خواهد داشت. بابک زنجانی به همان شکل  سوء استفاده گر و رانت خور است که دیگر خانواده های مافیایی رژیم هستند، ولی تفاوتشان جنون فزاینده زنجانی در به رخ کشیدن ثروتش و جنجال سازی های رسانه یی اش بود. در میان خانواده های مافیایی،  ظاهر شدن پر زرق و برق، خط قرمز است چرا که دیگر خانواده های وابسته و مرتبط را هم زیر ذره بین پرسش گری قرار می دهد؛ یک روز عکسی از بابک زنجانی در جت شخصی اش، زمانی سوار شده بر موتورسیکلتی گران قیمت، زمانی کنار هنرپیشگانی معروف یا کراوات و پاپیون زده در جمع های خارج نشین و یا در حال رقص با زیبارویان تاجیکی منتشر می شد و حتی فیسبوک فعال و جنجالی و پرمخاطبش، همه گناهانی نابخشودنی بودند در نظامی که اساس اش بر تظاهر بر ساده زیستی و براندازی طاغوت در دفاع از مستضعفان بنا شده است!

از سوی دیگر، سخن گفتن از "بیت المال" در جایی که سخنگوی کمیسیون اصل نود مجلسش، از بابک زنجانی متهم  فساد مالی و جعل سند و رانت خواری برای پول شویی غیر قانونی و دور زدن تحریم های بین المللی به نفع رژیم قدردانی می کند (منبع) و بلندپایه ترین سران نظامش -که اتفاقا روابط تنگاتنگ اقتصادی با زنجانی هم دارند!- متهم به چپاول اموال ملت اند، بیشتر به شوخی می ماند!