هرچند نبینی تو ولی ملت ایران ..شیریست که بر پرچم خورشید نشان است

شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۳ ه‍.ش.

مخالفت حجت السلام حسن روحانی با استفاده از نشان شیر و خورشید ایرانی به جای هلال احمر عربی


 به گفته دستیار ویژه رییس جمهوری، علی یونسی، حجت السلام حسن روحانی با استفاده مجدد از نشان شیر و خورشید به جای هلال احمر مخالفت کرده است چرا که به گفته او ، نماد هلال احمر  برای وحدت مسلمین نماد بهتری از شیر و خورشید است (منبع) . جدا از صحبت بر سر اهمیت نشان شیر و خورشید که به افتخار جمعیت شیر و خورشید ایران در سال ۱۹۲۲ به همراه صلیب سرخ و هلال احمر مورد پذیرش جهانی قرار گرفت، ضدیت ریاست جمهوری اسلامی با تاریخ و گذشته ایران حیرت آور است. البته چنان اظهارنظر هایی مسبوق به سابقه است و امثال خلخالی هم برای مثال  پیشنهاد استفاده از نام خلیج اسلامی به جای خلیج فارس را داده بودند تا به زعمشان، سبب پیوند جهان اسلام شود!

امروز  هم حسن روحانی، از میراث داران شیخ فضل الله نوری و ملا باقر مجلسی، است علم مبارزه با هر آنچه در تاریخ ایران غیر اسلامی بوده را بلند کرده است. البته از کسی که نام آبا و اجدادی ایرانی خود را برای عوام گرایی از فریدون به روحانی تغییر می دهد، کسی که مشروطیت را برآمده از اجتهاد و جهاد روحانیت می داند، کسی که می گوید رأی دادن مردم در انتخابات پیشین بیعت مجدد با آرمان های امام راحلش بوده، کسی که می گوید ساختمان دانشگاه آکسفورد را از حوزه علمیه کپی برداری کرده اند، کسی که در فکرش پیروزی های خلبانان ایرانی در نبرد های ابتدایی باعراق را مرتبط به گذاشتن نام های عربی چون کوثر ۱ بر روی موشک های هاگ و سیستم های آمریکایی پدافند ارتش وهمچنین وصل شدن به اهل بیت عصمت و طهارت و توجهات ولی عصر توجیه می کند و محمدی گیلانی را عالم ربانی خطاب می کند و  ... چه انتظاری بیش از این می شود داشت؟! هیچ

پینوشت-برای نویسنده جایِ پرسش دارد که چرا باید نشان شیر و خورشید را محدود به گروهی خاصی کنیم؟ آیا هیچ کدام از ما شکی‌ در تاریخی‌ بودن این نشان داریم؟ برای من عجیب است که همان‌ها که به گذشته خود می‌‌بالند و مراسم ملی‌ را بر گزار می‌‌کنند و اگر به تخت جمشید روند با احترام و تحسین است، امروز با نشان‌های همانجا سر جنگ دارند.

پرسش اینجاست که اگر شیر و خورشید سلطنت طلبانه است پس چرا سه رنگ سبز , قرمز و سفید پرچم نباشند ؟ اگه شیر و خورشید سلطلت طلبانه است پس چرا نوروز، چهار شنبه سوری و شب یلدا نباشند؟ شاید بشود ایران را تنها مملکتی دانست که بسیاری از مردمش و بخصوص نسل های جوان، تاریخچه پرچم خود را نمیدانند و به آن بی‌ مهری می ورزند!

دوشنبه ۲ تیر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

اقتدای برخی ایرانیان انقلابی خارج از کشور به امام امت در قطع کردن شیر و خورشید منحوس!


۳۵ سالی پس از اینکه  امام امت در بهشت زهرا فرمودند که:

از همه وزارت خانه ها و ادارات باید این شیرو خورشید منحوس قطع besha, آرم های ایران باید اسلامی basha, عَلَم اسلام باید basha، نه آثاری که تمدن است! (ویدئو زیر ببینید!)
برخی ایرانیان غیور و انقلابی عزیز به فرمان امام امت لبیک گفتند و با برافراشتن پرچم الله نشان جمهوری اسلامی به  تشویق تیم ملی فوتبال ایران اسلامی پرداختند. گوشه ای از این حماسه بزرگ اسلامی  و برفراشتن پرچم اسلام در ممالک کفر در این مجموعه عکس گردآوری شده است.
پینوشت - مضمون این نوشته طنز است البته!










"غبار حرم شاه خراسان" و پرچم "الله نشان" هم به یاری عجمیان نیامد!



نخستین بار که نام این گروه "عجم" را شنیدم، طنز تلخی در ذهنم نقش بست یادآور ایرانیان بخت برگشه مقهور اعرابی که به تحقیر،  "عجم" و گبر و ... خطاب می شدند؛ گرچه شنیدن چند آهنگ از این گروه که "شاه شهیدان" می گفتند و افتخار به "غبار قدم شاه خراسان" می کردند، نشانی از کنایه آمیز بودن نامشان را بریم تداعی نکرد.

باری!خبر رسیده که سه نفر از کسانی که در ویدئوکلیپ آهنگ جدید این گروه مقیم بریتانیا به نام "گل ایران" حضور داشتند، در ایران بازداشت شده اند (منبع). این ویدئو کلیپ، دختران و پسران جوانی خوشحال و شادان را نشان می دهد که پرچم الله نشان جمهوری اسلامی در دست، تیم ملی فوتبال خود را تشویق می کنند و متن شعر هم مضمونی بجز تشویق های مهیج فوتبالی  و حال و هوایی پهلوانی و درویشانه دارد؛ و گناه بازداشت شدگان را تنها می توان به بدحجابی و رقصیدنشان مربوط دانست.

جدا از گفتن از اینکه چقدر اندازه تحمل رژیم در برخورد با جوانان و اصولا شادی و سرور ملت، کم  و به شیوه طالبانی است، دلم به حال این جوانان می سوزد که از سر ساده دلی، پرچم جمهوری اسلامی را به دست گرفته بودند و شاید احساس امنیت می کردند که شرایط دوران روحانی کمی متفاوت شده است!

مقوله پرچم، مساله ای است که این روزهای جام جهانی فوتبال، فکر من را بیشتر به خود مشغول کرده است و مانده ام در کار ایرانیان رانده شده از وطنی که پرچم باعث و بانی آن را با افتخار به دست می گیرند؛ این را به حساب چه می توان گذاشت بجز ساده دلی و ساده اندیشی نسل های امروز ایران؟! همان ها که در جنبش سبز و زخم خورده از حکومت بودند ولی به لحظه ای، دل به دولتی دیگر از همان رژیم بستند و گویی که نه خانی آمد و نه خانی رفت و هلهله کردند و به رأی بنفش شان نازیدند.   

 

چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۳ ه‍.ش.

محسن نامجو: می خواستم بگویم که پادشاه بیخود کرد که از آن گذرگه گذشت!



بی بی سی فارسی مصاحبه ای با محسن نامجو در مورد آلبوم تازه اش "از پوست نارنگی مدد" انجام داده است که به نکاتی از آن می پردازم. نخست این پرسش است که آیا بی بی سی فارسی با دیگر هنرمندان هم به مناسبت های دیگر گفتگو هایی اینچنینی ترتیب می دهد یا آیا دلیل انجام این مصاحبه، یکی از آهنگ های جنجالی آلبوم نامجو در مورد رضا شاه است؟ نکته دوم اینکه جالب است که بی بی سی فارسی در هنگام یاد کردن از روحانیون در اخبار خود، عناوین کامل آنان را -آیت الله یا حجت السلام- با احترام می خواند، ولی نوبت به رضا شاه که می رسد، حتما باید "رضا خان" بگوید تا شاید حسی از زورمندی شاه را بتواند به رخ بکشد! نکته سوم، برخورد یکجانبه مصاحبه گر بود که با لبخند های شیطنت آمیزش، گفته های بی منطق نامجو در مورد رضا شاه را تایید می کرد که البته خلاف پرنسیپ خبرنگاری است.  

و اما در مورد آهنگ رضا خان محسن نامجو در پست پیشین این وبلاگ نوشته بود (از اینجا بخوانید) و تاسف خوردم که چطور هنرمندی که خود فراری از نظام اسلامی به دنیای مدرن است، همان حرف های جمهوری اسلامی در مورد مدرنیته را تکرار می کند و آن را مساوی با بی بند و باری می پندارد! دیدن صحبت های نامجو در مورد این ترانه، بیشتر برای من تاسف انگیز است؛ جایی که باز تفسیر متحجرانه و عقب مانده خود از مدرنیته را تکرار کرد (لینک مصاحبه نامجو با بی بی سی فارسی).

نامجو پیشتر و به دلیل خواندن آهنگی ما مضمون قرآنی، نامه‌ ای برای عذرخواهی‌، خطاب به مادر خود و "مراجع عظام" و "ملت مسلمان"، در وبلاگ خود گذاشته بود که چنان ابراز ندامتی حتی تاسف و انتقاد جمعی از اهل هنر و فرهنگ را برانگیخت (از اینجا بخوانید). باید دید که آیا در مورد این ویدئو، نامجو لااقل شهامت این را دارد که به زیاده روی خود و فحاشی به کسی که برای بسیاری از ایرانیان شخصیتی قابل احترام است، اعتراف کند؟!


دوشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۳ ه‍.ش.

ژست های روشنفکری با چاشنی تحجر و کوته بینی، حکایت شاهکار تازه محسن نامجو!


ترانه جدید محسن نامجو با "میدون انقلاب باش، میدون انقلاب باش" آغاز می شود، که شاید فقط تیپ هایی از جنس خود نامجو بتوانند تفسیرش کنند. جدا از لحن گزنده محسن نامجو در مورد رضا شاه، صحنه هایی در ویدئو است که نمیتوان به راحتی از آن گذاشت و باید در حال و احوال هنرمندانی چون نامجو کنکاش  کرد که چطور چنان تصوراتی مشمئزکننده را دارند که تنها از یک انسان متحجر انتظار می رود. 

آیا تصور نامجو ها از کشف حجاب و آزادی زنان ، بی بندو و باری است؟ جایی که نامجو از کشف حجاب می خواند و در همان ثانیه هم صحنه ای  از یک فیلم فارسی نشان داده می شود که زنی در حال لخت شدن است! ای وای بر ما که هنرمندان به اصطلاح پیشرو ما چنان سطحی و قشری می اندیشند! وای بر ما که هنرمندانمان, سنگ حسن مدرس متحجری را بر سینه بزنند که می گفت زنان لیاقت رأی دادن ندارند.

عقده گشایی از جنس نامجو! گفتن مداوم از مدرنیته و نشان دادن همزمان تصویری از رقص زنان و فیلم های فارسی که نشان بیننده اش بدهد که مدرنیته مساوی است با بی بند و باری. و چرا باید همان حرفی را که جمهوری اسلامی بیش از سه دهه است در گوشمان می کند از زبان هنرمندی که سال ها است از دست همان حکومت آواره شده است تکرار شود؟! در زمان پس از دوران سیاه قجری که زن نه آزادی داشت و نه دخالتی در اجتماع و بیرون از خانه، که حتی حق انسانی‌ هم  برایش قایل نبودند و حکم وسیله را در آشپز خانه و بستر پیدا کرده بود، رضا شاه سخت‌ترین کار عمرش را کرد که به ایرانیان نگویند وحشی و عقب افتاده و نیمی از ایرانیان که اسیر در خانه بودند وارد اجتماع شوند و به دانشگاه بروند و تحصیل کنند. اینها البته به چشم محسن نامجو وسازنده ویدئو اش، بی بندو باری است و گناهی نابخشودنی!

هنرمند مشهور ما البته یک عقده گشایی هم از جمشید مشایخی می کند و صحنه هایی از او در فیلمهای پیش از انقلاب نشان می دهد که به تصویری از رضا عطاران میکس شده است. داستان مربوط به انتقاد مشایخی از عطاران بود که جناب نامجو و کارگردان ویدئو، طعنه ای به مشایخی می زنند تا مثلا نشانش دهند که در چه سبک فیلم های بی بند و باری بازی می کرده است؛ و این اوج حقارت نامجو در این تازه ترین آثرش است. 

ادامه ویدئو هم البته حتی ارزش تفسیر و واگویی را هم ندارند و توهمات هنرمندی را نشان می دهد که در شهرت یکباره به دست آورده اش گم شده است؛ داستان هنرمندی فراری از جمهوری اسلامی که به نام میدان امام حسین اش می نازد و سوره های قرآن را ترانه می کند!


یکشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۳ ه‍.ش.

علی جنتی: دولت تدبیر و امید بر خلاف احمدی نژاد به کتاب های صادق هدایت مجوز چاپ نمی دهد!



علی جنتی- فرزند حجت السلام والمسلمین احمد جنتی و وزیر ارشاد اسلامی دولت حسن روحانی- از انتشار خبر چاپ کتاب‌های صادق هدایت و رمان "زوال کلنل" محمود دولت‌آبادی گلایه کرد و گفت که چنان امری صحت ندارد. به گفته ایشان، وزارت ارشاد طبق قانون اسلامی‌ به عقاید و نظریاتی که در کتاب ها  بیان می شود کار دارد و به صلاحدید خود آنها را ممیزی -بخوانید سانسور- می کند. (منبع +) این همه در حالی است که علی جنتی خود پس از انتصاب به مقام وزارت وعده داده بود که: "ممیزی پیش از نشر برداشته می شود و  هشت سال گذشته را فراموش کنید!". گرچه در زمان دولت احمدی نژاد، برای مثال به برخی کتاب های صادق هدایت مجوز چاپ داده شده بود.

جناب علی جنتی که دانش آموخته مدرسه حقانی و از همکلاسی های امثال اژه ای و فلاحیان و پور محمدی است، اولویت های وزارت خود را در مجلس چنین عنوان کرده بود:
  • ترویج  ارزش های اصیل دینی و مذهبی
  • رشد فضائل اخلاقی در جامعه
  • تقویت  فرهنگ عفاف و حجاب
  • ترویج فعالیت های قرآنی 
  • ترویج فرهنگ دفاع مقدس و شهادت
  • استفاده محوری از مساجد و هیات های مذهبی و ... 
 جالب اینجاست که عده ای از هموطنان، چشم بر تمام این گفتار ها و رفتار ها می بندند و شرایط بدتر از بد فرهنگی در دوران روحانی را نمی بینند، ولی از سوی دیگر به یکی دو جمله زیبا ولی توخالی دولتمردان دلخوش می کنند. در نهایت هم البته راه بهانه گیری باز است و می گویند که دولت روحانی آزادی خواه  و متفاوت بوده ولی اجازه شان نداده بودند! و تاسف از این همه ساده دلی...

شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۳ ه‍.ش.

پوزش خواهی لیلا حاتمی؛ اعتراف به گناه نکرده؟!



پس از حملات لفظی محافظه کاران و البته وزارت ارشاد دولت حسن روحانی به یک روبوسی ساده لیلا حاتمی با دبیر جشنواره بین المللی کن، این بازیگر محبوب ایرانی در نامه ای مدیر روابط عمومی سازمان سینمایی از رفتار خود پوزش خواهی و ابراز ندامت کرد. جدا از گفتن از این حجم گسترده از تحجر و جمود فکری قشریون در کشورمان که دست دادن و روبوسی ساده یک زن و مرد را هم تاب نمی آورند و به خطر افتادن اسلامشان مایه مضحکه ایرانیان در جهان شده است، شکل پوزش خواهی لیلا حاتمی هم تاسف آور است. جایی که به شکلی زشت از دبیر جشنواره کن مایه می گذارد و او را  کهنسالی خطاب می کند که به سبب کبر سن و فراموشی و بی حواسی اش با او روبوسی کرده است! این همه کافی نیست و خانم حاتمی نام پدر مرحومشان را هم به میان می آورند، که او علاقه مند به دین و فرهنگ ایرانیان بوده و بالتبع چنان رفتاری را -روبوسی با مرد غریبه- برنمی تافته است (منبع: بی بی سی فارسی)!

بگذارید رک بگویم! خانم حاتمی دروغ می گویند. نه پدر ایشان دست دادن زن و مرد را بر هم خوردن عرش کبریایی می دانست و نه مصاحفه زنان و مردان تضادی با فرهنگ ایرانیان دارد! ایشان از کدام دین و فرهنگی دفاع می کنند؟ از همان فرهنگی که سبب شد ایشان به چنان وضعیت رقت باری، کلاهی کج بر گوشه ای از گیسوان خود بیاندازد و به قول خودش، نیاز به "اقدامات پیشگیرانه" باشد؟ 

شرایط را می دانیم! اگر خانم حاتمی چنان نامه ای را نمی نوشت، شاید موقعیت شغلی اش در ایران به خطر می افتاد ولی آیا این همه ارزش چنان دروغ گویی و تقیه از نوع اسلامی اش را داشت؟ شاید خانم حاتمی در لحظه نوشتن آن نامه، خاطره سینمای آتش زده شده خودش را در یاد داشت، ولی آیا این دلیلی برای توجیه وادادگی هنرمندی چون او و نوشتن چنان نامه ای ناموجه می شود؟!

چهارشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۳ ه‍.ش.

برگی از تاریخ (بخش یکم ۱۳۳۱-۱۳۳۰)- حمایت شعبان جعفری (بی مخ) از محمد مصدق و درگیری اش با شهربانی، حمایت جبهه ملی از شعبان



 درچند بخش، گوشه هایی از مصاحبه شعبان جعفری (بی مخ) با خانم هما سرشار آورده می شود. مقالات، بدون هیچ دخل و تصرفی و بدون تفسیر و حاشیه نویسی خواهد بود. 

 ص۸۹ دیگه مصدق سوار کار بود، مام با مصدق بودیم، من خیلی با مصدق بودم. چندین سال با مصدق بودم ولی توده ای ها خیلی سر به سرمون میذاشتن...
ص۹۶- ما طرفدار آیات الله کاشانی بودیم و مصدق . اون موقع اصلا این بساط در تهران بود که عده ای طرفدار مصدق و کاشانی بودن و عده ای مخالفشون و همش سر انتخابات و ای دعوا مرافعه و بگیر و ببند بود 
 ص۹۷ ... می دیدم مصدق کار های خوب می کرد، مام بلاخره رفتیم دنباله رو ایشون شدیم دیگه. تا حتی تا اونجا می رفتیم که می زدیم تا پای جونمون. من اصلا یادمه که خدابیامرز مصدق رو من اونروز دم مجلس روکولم گذشتم. ایشون رو کول من بود، عکسشم تو روزنامه چاپ کردن (۱۴ آذر ۱۳۳۰)
ص۹۸- شب با حائری زاده رفتیم خانه مصدق، اون موقع که نخست وزیر بود. ایشونم زیر پتو خوابیده بود...
ص۱۰۸ (مربوط به حوادث ۳۰ تیر ۱۳۳۱)... از شهربانی آمدند من را بردند گفتند که دخالت نکن. بعد ما اومدیم و دیدیم نمی تونیم بشینیم چون به مصدق علاقه داشتیم. بعد رفتیم سر بازار و اونجا یه سخرانی کردیم...یه خرده شلوغ کردیم و گفتیم: "مردم مغازه هاتون رو ببندین. مصدق رفت!". به مردم می گفتم :ایهاالناس مصدق رفت قوام آمد، پاشین یه کاری کنین! بعد رفتیم سر لاله زار شلوغ کردیم...بعد از این جریانات از مجلس اطلاع دادند که مصدق برگشت سر کار و من به مردم گفتم که برین سر کارتون!
ص۱۰۹ رفتیم بیمارستان چند تا مرده (شهید تقلبی!) از آنجا برداشتیم داد زدیم که قوام دستور داده اینها رو بکشند. چون مصدق رو دوست داشتیم اون موقع. کاشانی رم دوست داشتیم. مصدق و کاشانی با هم بودن دیگه. 
ص۱۱۰ ... بابت شلوغ کاری هایی که به نفع مصدق کردیم، مصدق هیچ واکنشی نشان نداد. بیشتر خونه حسین مکی می رفتیم، خونه کاشانی می رفتیم، یک وقتایی پیش بقایی. 
ص ۱۱۱- شاه رو هم دوست داشتیم، چون می دیدیم که به ورزش خدمت می کنه، ورزشکاره، به ورزش علاقه داره. رو این اصل دوستش داشتیم، مخلفش نبودیم.
ص۱۱۲- کارمون این بود که با توده ایی هایی که می گفتند "زنده بعد استالین، مرگ بر مصدق" دعوا کنیم. با ماشین جیپ می زدیم بهشان و زخمی شان می کردیم
ص۱۱۱ همه جبهه ملی ها اومدن و برای زورخانه ای که قرار بود بسازم پولم دادن، غلامحسین صدیقی بود، بزرگان بود، عبدالله معظمی بود، شمس قنات آبادی بود، الهیار صالح بود، بقایی بود، حتی یکبار کاشانی هم آمد .

*سند بالا، مقاله تشویق آمیز دکتر فاطمی از شعبان بابت حمایتش از دکتر مصدق است که در روزنامه اش (باختر امروز، شماره ۹۱۴، ۱۳۳۱) عکسش را چاپ کرده بودند و از او تعریف کرده و حتی به اتفاق اعضای جبهه ملی به زورخانه اش رفته بودند. 



ادامه دارد!

جمعه ۱ فروردین ۱۳۹۳ ه‍.ش.

نشانی غلط اوباما به جمهوری اسلامی در پیام بی محتوای نوروزی اش؛ پیام زیبای نخست وزیر کانادا




تنها می توان حدود ۲۰ ثانیه از پیام نوروزی پنج دقیقه ای امسال  رییس جمهوری امریکا را مربوط به جنبه های زیبای این عید باستانی و شادباش گفتن و آرزوی سالی نکو در پیش رو داشتن دانست. ادامه این پیام، خطابه تکراری و دهها بار گفته شده خود پرزیدنت اوباما و خطاب به رژیم جمهوری اسلامی بود. این میراث جهانی، نوروز، امروزه می تواند سبب ساز قوت گرفتن پیوند های فرهنگی بین کشور هایی با تاریخ مشترک چون ایران، افغانستان، تاجیکستان و آذربایجان باشد و زمانی برای رساندن پیغام دوستی و صلح به مردمان آن کشورها؛ فرصتی که پرزیدنت اوباما آن را در حرافی و "لاس زدن" با رژیم جمهوری اسلامی به هدر داد!

اوباما می گوید که از ابتدای ریاست جمهوری اش مرتب این پیام را به رژیم رسانده است که اگر به تعهدات بین المللی اش عمل کند، فصل تازه ای در روابطش با جهان و امریکا گشوده خواهد شد، در باغ سبزی پر از منفعت های سیاسی و اقتصادی  را هم نشان رژیم داد. اما در مضمون کلی صحبت های اوباما، انرژی هسته ای و تعهدات اتمی رژیم، یگانه خواست جامعه جهانی از رژیم عنوان شد؛ و البته پیدا بود شخص اوباما با دوباره بیان کردن از فتوای معروف اتمی، به مسوولیت پذیری رژیم خوشبین است! اما باید نشانی خواست های حقوق بشری مردم ایران از رژیم را هم از پرزیدنت اوباما پرسید که عامدا حتی کلمه ای از آن بر زبان نیاورد. 

وقتی اوباما در پیام مثلا نوروزی اش اشاره ای به انتخابات پیشین ریاست جمهوری در ایران کرده و از انتخاب "دکتر" حسن روحانی، به اراده مطلق مردم ایران یاد می کند، به شنونده ای ناآشنا به جریانات سیاسی ایران این امر متبادر می شود که انتخابات جمهوری اسلامی عین دموکراسی بوده است و ملت در انتخاباتی آزاد، شایسته ترین فرد را انتخاب کرده اند و نه در انتخابی بین بدتر و بدترین! رژیمی که هنوز دو کاندیدای ریاست جمهوری دو دوره پیشینش را بدون محاکمه در حبس نگه داشته است! و آیا ارزش های آزادی خواهی و انسانی قانون اساسی ایالات متحده آمریکا آن چنان بی مقدار است ریاست جمهوری اش، با چشم بستن بر دروغ های رژیم و تقلب آشکار انتخاباتی و فقدان انتخابات آزاد در مملکت ایران، انتخاب آخوند فریبکاری چون حسن روحانی را تحسین کند؟!

از سوی دیگر، این پیام نوروزی پرزیدنت حسین اوباما را مقایسه کنید با پیام نخست وزیر کانادا، استفان هارپر، به پارسی زبانان. استفان هارپر در پیام یک دقیقه ای خود، نوروز را در سرآغاز تقویم پارسی تبریک گفته، و در تحسین تمدن و فرهنگ  کهن ایران با جملاتی بسیار شکیل و زیبا، شادباش می گوید. جالب که حتی شاید به تعمد، از واژه "خلیج پارسی" استفاده می برد تا به ایرانیان نشان دهد که برخلاف دولتمردان آمریکا، برای تاریخ و فرهنگ کهن جهان ارزش قایل است و آن را به پول نفت نمی فروشد!

در همین پیام یک دقیقه ای، نخست وزیر هارپر اشاره ای به نبود آزادی ها در جمهوری اسلامی کرد، حقیقتی که در پیام پنج دقیقه ای اوباما، تعمدا سخنی از آن نرفت!


دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۲ ه‍.ش.

شکایت دولت تدبیر و امید حسن روحانی از ملاقات های حقوق بشری کاترین اشتون در تهران!


 باید پرسید حجت السلام حسن روحانی و دولتمردانش دیگر باید چه بگویند و چه بکنند تا متوجه شویم که چه کلاه گشادی بر سرمان در انتخابات پیشین گذاشته اند! چطور هنوز می توانیم به وعده های حسن روحانی دلخوش کنیم و او و یارانش را امیرکبیر و مصدق زمانه بخوانیم و دولتش را تنها گزینه باقی مانده برای ملت بدانیم؟! آخوندی که تنها به سبب ترس ملت از تندروی های دیگر کاندیداهای ریاست جمهوری، همراه با چاشنی وعده های قشنگ و رویایی اش و شعار گشایش سیاسی در کشور، به دومین پست مهم حکومتی در جمهوری اسلامی رسید. هم او بود که رأی ملت را بیعت با آرمان های امام رحلش دانست و حضور سبز معترضان انتخابات ۸۸ را اردوکشی خیابانی نامید و حصر شدگان دربند را به توبه فرا خواند! با این حال، همان مردمی که انتخابات تحریم شده را رونق دادند و مامور کهنه کار اطلاعاتی-امنیتی رژیم را به میدان آورند، چنان مسحور سیمای آن شیخک و یارانش گشتند که گویی موفق شده اند که رأی های به یغما رفته انتخابات پیشین را باز ستانند.

 به یاد می آورم که در گرماگرم انتخاب روحانی، از او بتی ساختند که نه انتقادی به جنابشان جایز بود و نه به دولتش! صحبت از گذشته شیخ تابو بود و مصران به کنکاش بیشتر متهم به تند روی و جنگ طلبی شدند؛ چه حتی خبر رسانی از زندانیان سیاسی و امثال موسوی و کروبی را کمرنگ و بی رنگ کردند مبادا که دشمنان دولت اعتدال گرای روحانی، آتویی بگیرند!

 همیشه البته توجیه و دلیلی بوده و هست! اگر اعتراضی شود که چرا شیخ، پورمحمدی بد نام را به وزارت دادگستری رساند، می گویند که در حوزه اختیاراتش نبود؛ اگر از افزایش اعدام ها و و وخیم تر شدن شرایط حقوق بشری گفته شود، پاسخ می دهند که در جمهوری اسلامی تفکیک قوا است و شیخ هیچ کاره است! اگر روحانی در چشم خبرنگار خارجی نگاه کند و در مورد  سانسور اینترنت و مسدود شدن دریافت ماهواره ها دروغ بگوید، اگر وزیر خارجه اش در پاسخ خبرنگار خارجی خود را به نشنیدن و ندانستن از زندانیان سیاسی بزند و خبرنگار را به اسراییلی بودن متهم (!) کند، اینها همه برایشان قابل توجیه است.

ولی امروز دیگر چه می توانند بگویند از شکایت وزارت خارجه این دولت از یک حرکت حقوق بشری کاترین اشتون؟ زمانی که خود دولت علنا پایش را از مسایل حقوق بشری و معظلات اجتماعی-سیاسی داخل کشور بیرون کشیده است و خود را به ندانستن و نشنیدن و بی اختیاری می زند، حتی یک دیدار ساده نماینده اتحادیه اروپا از مادری داغدار را تاب نمی آورند و تهدید و شکایت می کنند! و لعنت بر این همه عوام فریبی و دروغ گویی....