هرچند نبینی تو ولی ملت ایران ..شیریست که بر پرچم خورشید نشان است

شنبه ۳ آبان ۱۳۹۳ ه‍.ش.

یادآوری نظرات فاشیستی حسن روحانی و معاونانش در مورد مبارزه با بدحجابی و "بیمار" خواندن بدحجابان !

یکی از شیوه های مرسوم اصلاحطلبان رژیم اسلامی، گزینش سخنان سران رژیم در محتوای بحث برای توجیه عملکرد دولتمردان است. اگر امثال محمد خاتمی یا حسن روحانی سخنی متحجرانه و غیردموکراتیک بزنند، البته بدست این جماعت سانسور شده و ناچیز قلمداد می شود ولی اگر حرفی زیبا و به سبک تبلیغاتی انتخاباتی -شعاری- بگویند، در بوق و کرنا می شود!

باری! سخن از شیوه برخورد یکسویه حامیان رژیم اسلامی در گزینش سلیقه ای از سخنان و عملکرد دولتمردان رژیم است. برای مثال، زمانی که شیخ حسن روحانی در مشهد و در ﺩﺭ ﺟﻤﻊ ﮔﺮﻭﻫﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﺜﺎﺭﮔﺮﺍﻥ ﻭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩﻫﺎﯼ ﺷﻬﺪﺍ‏ سخنرانی می کند، ماله کشان دولت تدبیر و امید تنها بخشی از سخنان روحانی را نقل قول می کنند که گفته بود با حجاب کردن مردم و فرهنگ سازی  با ون، مینی‌بوس، پاسبان و سرباز نمی شود و با جدا سازی جنسیتی در دانشگاه ها هم مخالفت کرده بود.

اما همان ها که از حسن روحانی نقل قول کردند، اشاره ای نمی کنند که وقتی حسن روحانی سخنی از بی اثر بودن ون و پاسبان در برخورد با بی حجابی می زند، در جمله پیش از آن بی حجابی را "بیماری"  قلمداد کرده بود به زعمشان احتیاج به متخصصی برای درمان دارد!

همچنین، این بخش سخنان حجت السلام  ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ در همان سخنرانی اش  سانسور شد که گفت:

 مردم ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﺠﺎﺏ ﻭ ﻋﻔﺖ ﺟﻨﮕﯿﺪﻩ ﻭ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ و ﭘﯿﮑﺮﻫﺎﯼ ﺑﯽﺟﺎﻥ ﺭﻭﯼ ﺳﻨﮓﻫﺎﯼ ﻣﺴﺠﺪ ﮔﻮﻫﺮﺷﺎﺩ ﺑﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩ٬ ﺍﻣﺎ ﺍﺯ ﻋﻔﺎﻓﺶ ﺩﻓﺎﻉ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﻓﺎﻉ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻭ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺁﻥ ﻣﯿﺮﺍﺙ ﺷﻮﻡ ﺧﺎﻧﺪﺍﻥ ﺟﻨﺎﯾﺘﮑﺎﺭ ﭘﻬﻠﻮﯼ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﺧﻮﺩﻧﻤﺎﯾﯽ ﮐﻨﺪ‏.

اما صحبت حسن روحانی  در مورد اینکه نخواهند گذاشت که  بی حجابی و بد حجابی (که به زعم جنابشان میراث شوم خاندان پهلوی بوده است)  به چه معنی است؟ وقتی رییس جمهوری صحبت از خون دادن و پیکر های بیجانی -که جان بر سر مبارزه با بی حجابی داده اند- می زند و آن را به سیاست امروز ربط می دهد، آیا این جز به معنی خشونت گرایی در برخورد با بی حجابی است؟  

 بیمار قلمداد کردن بدحجابان را معاون حسن روحانی و سخنگوی دولت تدبیر و امید -محمد باقر نوبخت- هم تکرار کرد و با "بیمار" خواندن بی‌حجابی، فرمودند که این بیماری بدحجابی ابتدا سندروم بود، سپس ویروسی شد و دارد رشد می‌کند و اضافه کردند که دولت اعتدال وظیفه دارد که با این بیماری هولناک مقابله کند!

جنایت های اخیر اسید پاشی به دختران اصفهانی، موجی از نفرت و عصبانیت را در میان ایرانیان به نحوه برخورد خشن تندرویان مذهبی با مساله حجاب بوجود آورده است. مردم شجاع اصفهانی، از خشم به سر آمدند و برای اعتراض به این جنایت های زنجیره یی دست به تظاهرات زدند. تظاهراتی که طبق مرسوم، با واکنش شدید نیروی انتظامی جمهوری اسلامی تحت امر وزارت کشور دولت تدبیر و امید  مواجه شد و عده ای از معترضان بازداشت شدند.

اما واکنش معاون حقوقی حسن روحانی پس از این جنایت های زنجیره ای اسید پاشی چه بود؟ الهام امین زاده جنایت های اسید پاشی را به یک انتقام شخصی تقلیل داد و بالکل منکر خشونت گرایی در برخورد های نهی از منکری شد و فرمودند که حزب‌الله، قانونمدار و ولایتمدار است و به هیچ عنوان دست به چنین اقدامی نمی‌زند!



چهارشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

مقایسه واکنش حسن روحانی پس از جنایت های اسید پاشی با واکنش باراک اوباما پس از حادثه فرگوسن


حملات  اسید پاشی به دختران اصفهانی، موجی از نفرت و عصبانیت را در میان ایرانیان به نحوه برخورد خشن تندرویان مذهبی با مساله حجاب بوجود آورده است. مردم شجاع اصفهانی، از خشم به سر آمدند و برای اعتراض به این جنایت های زنجیره یی دست به تظاهرات زدند.

اما واکنش نیروی انتظامی تحت نظارت وزارت کشور دولت تدبیر و امید  به این تظاهرات مسالمت آمیز مردمی خشمگین از چنان جنایت بی شرمانه ای چه بود؟ نیروی انتظامی سعی در متفرق کردن مردم داغدار اصفهانی  با شلیک گاز اشک آور کرد ودر نهایت هم  تعدادی از شرکت کنندگان بازداشت شدند. 

واکنش رییس جمهوری دولت تدبیر و امید به عنوان مسوول اجرای قانون اساسی چه بود؟ ایشان پس از یک هفته سکوت محض در مورد این جنایت های وحشتناک بدتر از داعش فرمودند: 
مبادا فردا که نخواهد بود، تحت لوای شعار زیبای امر به معروف و نهی از منکر در جامعه ما ناامنی آغاز شود چون اساس معروف، امنیت است و برای برادری و کرامت انسانی و احترام به یکدیگر مطرح شده است پس مبادا که منکر را تنها به یک مساله خلاصه کنیم و دروغ و تهمت، رشوه‌خواری و بورسیه تقلبی را منکر نپنداریم
این جملات به سبک تبلیغات انتخاباتی از سر تکلیف زده شده حجت السلام حسن روحانی را مقایسه کنید با واکنش پرزیدنت باراک اوباما پس از کشته شدن یک جوان سیاهپوست آمریکایی بدست پلیس شهر فرگوسن ایالت میسوری. اوباما تعطیلات تابستانی خود را نیمه تمام گذاشت و به پایتخت بازگشت و بارها نسبت به این حادثه از همان ابتدای کار واکنش نشان داد و به ملت آمریکا پیام فرستاد و سعی در تسکین خاطر شهروندان آمریکایی کرد. پرزیدنت اوباما از وزیر دادگستری آن کشور خواست تا با سفر به شهر فرگوسن ضمن ملاقات با مسوولان مربوطه، بطور مستقیم اوضاع بوجود آمده در آن شهر را از نزدیک بررسی کند. همچنین رییس جمهوری آمریکا فرستاده مخصوصی برای تحقیق بیشتر در مورد این حادثه تایین کرد و به محل فرستاد. همچنین پس از این حادثه، رییس جمهوری آمریکا دستور داد که شیوه توزیع تجهیزات نظامی میان نیروهای پلیس محلی بازنگری شود. حتی سه فرستاده دیگر رییس جمهوری آمریکا در مراسم خاکسپاری آن جوان سیاهپوست شرکت جستند.

مایه تاسف است که حجت السلام شیخ حسن روحانی پس از فوت مهدوی کنی در سن ۸۶ سالگی، پیامی بلند بالا در وصف رییس خبرگان رهبری می فرستد و دو روز اعلام عزای ملی می کند، اما برای جنابشان صحبت کردن پس از سکوت یک هفته ای در مورد جنایت های اسید پاشی اصفهان، در حد یاد کردن از بورسیه های غیر قانونی دولت قبلی است و کوچکترین وعده و قول جدی برای دنبال کردن این قضایا و التیام درد شهروندان اصفهانی نمی دهد!

*عکس از دویچوله فارسی است 

شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۳ ه‍.ش.

مخالفت حجت السلام حسن روحانی با استفاده از نشان شیر و خورشید ایرانی به جای هلال احمر عربی


 به گفته دستیار ویژه رییس جمهوری، علی یونسی، حجت السلام حسن روحانی با استفاده مجدد از نشان شیر و خورشید به جای هلال احمر مخالفت کرده است چرا که به گفته او ، نماد هلال احمر  برای وحدت مسلمین نماد بهتری از شیر و خورشید است (منبع) . جدا از صحبت بر سر اهمیت نشان شیر و خورشید که به افتخار جمعیت شیر و خورشید ایران در سال ۱۹۲۲ به همراه صلیب سرخ و هلال احمر مورد پذیرش جهانی قرار گرفت، ضدیت ریاست جمهوری اسلامی با تاریخ و گذشته ایران حیرت آور است. البته چنان اظهارنظر هایی مسبوق به سابقه است و امثال خلخالی هم برای مثال  پیشنهاد استفاده از نام خلیج اسلامی به جای خلیج فارس را داده بودند تا به زعمشان، سبب پیوند جهان اسلام شود!

امروز  هم حسن روحانی، از میراث داران شیخ فضل الله نوری و ملا باقر مجلسی، است علم مبارزه با هر آنچه در تاریخ ایران غیر اسلامی بوده را بلند کرده است. البته از کسی که نام آبا و اجدادی ایرانی خود را برای عوام گرایی از فریدون به روحانی تغییر می دهد، کسی که مشروطیت را برآمده از اجتهاد و جهاد روحانیت می داند، کسی که می گوید رأی دادن مردم در انتخابات پیشین بیعت مجدد با آرمان های امام راحلش بوده، کسی که می گوید ساختمان دانشگاه آکسفورد را از حوزه علمیه کپی برداری کرده اند، کسی که در فکرش پیروزی های خلبانان ایرانی در نبرد های ابتدایی باعراق را مرتبط به گذاشتن نام های عربی چون کوثر ۱ بر روی موشک های هاگ و سیستم های آمریکایی پدافند ارتش وهمچنین وصل شدن به اهل بیت عصمت و طهارت و توجهات ولی عصر توجیه می کند و محمدی گیلانی را عالم ربانی خطاب می کند و  ... چه انتظاری بیش از این می شود داشت؟! هیچ

پینوشت-برای نویسنده جایِ پرسش دارد که چرا باید نشان شیر و خورشید را محدود به گروهی خاصی کنیم؟ آیا هیچ کدام از ما شکی‌ در تاریخی‌ بودن این نشان داریم؟ برای من عجیب است که همان‌ها که به گذشته خود می‌‌بالند و مراسم ملی‌ را بر گزار می‌‌کنند و اگر به تخت جمشید روند با احترام و تحسین است، امروز با نشان‌های همانجا سر جنگ دارند.

پرسش اینجاست که اگر شیر و خورشید سلطنت طلبانه است پس چرا سه رنگ سبز , قرمز و سفید پرچم نباشند ؟ اگه شیر و خورشید سلطلت طلبانه است پس چرا نوروز، چهار شنبه سوری و شب یلدا نباشند؟ شاید بشود ایران را تنها مملکتی دانست که بسیاری از مردمش و بخصوص نسل های جوان، تاریخچه پرچم خود را نمیدانند و به آن بی‌ مهری می ورزند!

یکشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۳ ه‍.ش.

علی جنتی: دولت تدبیر و امید بر خلاف احمدی نژاد به کتاب های صادق هدایت مجوز چاپ نمی دهد!



علی جنتی- فرزند حجت السلام والمسلمین احمد جنتی و وزیر ارشاد اسلامی دولت حسن روحانی- از انتشار خبر چاپ کتاب‌های صادق هدایت و رمان "زوال کلنل" محمود دولت‌آبادی گلایه کرد و گفت که چنان امری صحت ندارد. به گفته ایشان، وزارت ارشاد طبق قانون اسلامی‌ به عقاید و نظریاتی که در کتاب ها  بیان می شود کار دارد و به صلاحدید خود آنها را ممیزی -بخوانید سانسور- می کند. (منبع +) این همه در حالی است که علی جنتی خود پس از انتصاب به مقام وزارت وعده داده بود که: "ممیزی پیش از نشر برداشته می شود و  هشت سال گذشته را فراموش کنید!". گرچه در زمان دولت احمدی نژاد، برای مثال به برخی کتاب های صادق هدایت مجوز چاپ داده شده بود.

جناب علی جنتی که دانش آموخته مدرسه حقانی و از همکلاسی های امثال اژه ای و فلاحیان و پور محمدی است، اولویت های وزارت خود را در مجلس چنین عنوان کرده بود:
  • ترویج  ارزش های اصیل دینی و مذهبی
  • رشد فضائل اخلاقی در جامعه
  • تقویت  فرهنگ عفاف و حجاب
  • ترویج فعالیت های قرآنی 
  • ترویج فرهنگ دفاع مقدس و شهادت
  • استفاده محوری از مساجد و هیات های مذهبی و ... 
 جالب اینجاست که عده ای از هموطنان، چشم بر تمام این گفتار ها و رفتار ها می بندند و شرایط بدتر از بد فرهنگی در دوران روحانی را نمی بینند، ولی از سوی دیگر به یکی دو جمله زیبا ولی توخالی دولتمردان دلخوش می کنند. در نهایت هم البته راه بهانه گیری باز است و می گویند که دولت روحانی آزادی خواه  و متفاوت بوده ولی اجازه شان نداده بودند! و تاسف از این همه ساده دلی...

شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۳ ه‍.ش.

پوزش خواهی لیلا حاتمی؛ اعتراف به گناه نکرده؟!



پس از حملات لفظی محافظه کاران و البته وزارت ارشاد دولت حسن روحانی به یک روبوسی ساده لیلا حاتمی با دبیر جشنواره بین المللی کن، این بازیگر محبوب ایرانی در نامه ای مدیر روابط عمومی سازمان سینمایی از رفتار خود پوزش خواهی و ابراز ندامت کرد. جدا از گفتن از این حجم گسترده از تحجر و جمود فکری قشریون در کشورمان که دست دادن و روبوسی ساده یک زن و مرد را هم تاب نمی آورند و به خطر افتادن اسلامشان مایه مضحکه ایرانیان در جهان شده است، شکل پوزش خواهی لیلا حاتمی هم تاسف آور است. جایی که به شکلی زشت از دبیر جشنواره کن مایه می گذارد و او را  کهنسالی خطاب می کند که به سبب کبر سن و فراموشی و بی حواسی اش با او روبوسی کرده است! این همه کافی نیست و خانم حاتمی نام پدر مرحومشان را هم به میان می آورند، که او علاقه مند به دین و فرهنگ ایرانیان بوده و بالتبع چنان رفتاری را -روبوسی با مرد غریبه- برنمی تافته است (منبع: بی بی سی فارسی)!

بگذارید رک بگویم! خانم حاتمی دروغ می گویند. نه پدر ایشان دست دادن زن و مرد را بر هم خوردن عرش کبریایی می دانست و نه مصاحفه زنان و مردان تضادی با فرهنگ ایرانیان دارد! ایشان از کدام دین و فرهنگی دفاع می کنند؟ از همان فرهنگی که سبب شد ایشان به چنان وضعیت رقت باری، کلاهی کج بر گوشه ای از گیسوان خود بیاندازد و به قول خودش، نیاز به "اقدامات پیشگیرانه" باشد؟ 

شرایط را می دانیم! اگر خانم حاتمی چنان نامه ای را نمی نوشت، شاید موقعیت شغلی اش در ایران به خطر می افتاد ولی آیا این همه ارزش چنان دروغ گویی و تقیه از نوع اسلامی اش را داشت؟ شاید خانم حاتمی در لحظه نوشتن آن نامه، خاطره سینمای آتش زده شده خودش را در یاد داشت، ولی آیا این دلیلی برای توجیه وادادگی هنرمندی چون او و نوشتن چنان نامه ای ناموجه می شود؟!

چهارشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۳ ه‍.ش.

برگی از تاریخ (بخش یکم ۱۳۳۱-۱۳۳۰)- حمایت شعبان جعفری (بی مخ) از محمد مصدق و درگیری اش با شهربانی، حمایت جبهه ملی از شعبان



 درچند بخش، گوشه هایی از مصاحبه شعبان جعفری (بی مخ) با خانم هما سرشار آورده می شود. مقالات، بدون هیچ دخل و تصرفی و بدون تفسیر و حاشیه نویسی خواهد بود. 

 ص۸۹ دیگه مصدق سوار کار بود، مام با مصدق بودیم، من خیلی با مصدق بودم. چندین سال با مصدق بودم ولی توده ای ها خیلی سر به سرمون میذاشتن...
ص۹۶- ما طرفدار آیات الله کاشانی بودیم و مصدق . اون موقع اصلا این بساط در تهران بود که عده ای طرفدار مصدق و کاشانی بودن و عده ای مخالفشون و همش سر انتخابات و ای دعوا مرافعه و بگیر و ببند بود 
 ص۹۷ ... می دیدم مصدق کار های خوب می کرد، مام بلاخره رفتیم دنباله رو ایشون شدیم دیگه. تا حتی تا اونجا می رفتیم که می زدیم تا پای جونمون. من اصلا یادمه که خدابیامرز مصدق رو من اونروز دم مجلس روکولم گذشتم. ایشون رو کول من بود، عکسشم تو روزنامه چاپ کردن (۱۴ آذر ۱۳۳۰)
ص۹۸- شب با حائری زاده رفتیم خانه مصدق، اون موقع که نخست وزیر بود. ایشونم زیر پتو خوابیده بود...
ص۱۰۸ (مربوط به حوادث ۳۰ تیر ۱۳۳۱)... از شهربانی آمدند من را بردند گفتند که دخالت نکن. بعد ما اومدیم و دیدیم نمی تونیم بشینیم چون به مصدق علاقه داشتیم. بعد رفتیم سر بازار و اونجا یه سخرانی کردیم...یه خرده شلوغ کردیم و گفتیم: "مردم مغازه هاتون رو ببندین. مصدق رفت!". به مردم می گفتم :ایهاالناس مصدق رفت قوام آمد، پاشین یه کاری کنین! بعد رفتیم سر لاله زار شلوغ کردیم...بعد از این جریانات از مجلس اطلاع دادند که مصدق برگشت سر کار و من به مردم گفتم که برین سر کارتون!
ص۱۰۹ رفتیم بیمارستان چند تا مرده (شهید تقلبی!) از آنجا برداشتیم داد زدیم که قوام دستور داده اینها رو بکشند. چون مصدق رو دوست داشتیم اون موقع. کاشانی رم دوست داشتیم. مصدق و کاشانی با هم بودن دیگه. 
ص۱۱۰ ... بابت شلوغ کاری هایی که به نفع مصدق کردیم، مصدق هیچ واکنشی نشان نداد. بیشتر خونه حسین مکی می رفتیم، خونه کاشانی می رفتیم، یک وقتایی پیش بقایی. 
ص ۱۱۱- شاه رو هم دوست داشتیم، چون می دیدیم که به ورزش خدمت می کنه، ورزشکاره، به ورزش علاقه داره. رو این اصل دوستش داشتیم، مخلفش نبودیم.
ص۱۱۲- کارمون این بود که با توده ایی هایی که می گفتند "زنده بعد استالین، مرگ بر مصدق" دعوا کنیم. با ماشین جیپ می زدیم بهشان و زخمی شان می کردیم
ص۱۱۱ همه جبهه ملی ها اومدن و برای زورخانه ای که قرار بود بسازم پولم دادن، غلامحسین صدیقی بود، بزرگان بود، عبدالله معظمی بود، شمس قنات آبادی بود، الهیار صالح بود، بقایی بود، حتی یکبار کاشانی هم آمد .

*سند بالا، مقاله تشویق آمیز دکتر فاطمی از شعبان بابت حمایتش از دکتر مصدق است که در روزنامه اش (باختر امروز، شماره ۹۱۴، ۱۳۳۱) عکسش را چاپ کرده بودند و از او تعریف کرده و حتی به اتفاق اعضای جبهه ملی به زورخانه اش رفته بودند. 



ادامه دارد!

جمعه ۱ فروردین ۱۳۹۳ ه‍.ش.

نشانی غلط اوباما به جمهوری اسلامی در پیام بی محتوای نوروزی اش؛ پیام زیبای نخست وزیر کانادا




تنها می توان حدود ۲۰ ثانیه از پیام نوروزی پنج دقیقه ای امسال  رییس جمهوری امریکا را مربوط به جنبه های زیبای این عید باستانی و شادباش گفتن و آرزوی سالی نکو در پیش رو داشتن دانست. ادامه این پیام، خطابه تکراری و دهها بار گفته شده خود پرزیدنت اوباما و خطاب به رژیم جمهوری اسلامی بود. این میراث جهانی، نوروز، امروزه می تواند سبب ساز قوت گرفتن پیوند های فرهنگی بین کشور هایی با تاریخ مشترک چون ایران، افغانستان، تاجیکستان و آذربایجان باشد و زمانی برای رساندن پیغام دوستی و صلح به مردمان آن کشورها؛ فرصتی که پرزیدنت اوباما آن را در حرافی و "لاس زدن" با رژیم جمهوری اسلامی به هدر داد!

اوباما می گوید که از ابتدای ریاست جمهوری اش مرتب این پیام را به رژیم رسانده است که اگر به تعهدات بین المللی اش عمل کند، فصل تازه ای در روابطش با جهان و امریکا گشوده خواهد شد، در باغ سبزی پر از منفعت های سیاسی و اقتصادی  را هم نشان رژیم داد. اما در مضمون کلی صحبت های اوباما، انرژی هسته ای و تعهدات اتمی رژیم، یگانه خواست جامعه جهانی از رژیم عنوان شد؛ و البته پیدا بود شخص اوباما با دوباره بیان کردن از فتوای معروف اتمی، به مسوولیت پذیری رژیم خوشبین است! اما باید نشانی خواست های حقوق بشری مردم ایران از رژیم را هم از پرزیدنت اوباما پرسید که عامدا حتی کلمه ای از آن بر زبان نیاورد. 

وقتی اوباما در پیام مثلا نوروزی اش اشاره ای به انتخابات پیشین ریاست جمهوری در ایران کرده و از انتخاب "دکتر" حسن روحانی، به اراده مطلق مردم ایران یاد می کند، به شنونده ای ناآشنا به جریانات سیاسی ایران این امر متبادر می شود که انتخابات جمهوری اسلامی عین دموکراسی بوده است و ملت در انتخاباتی آزاد، شایسته ترین فرد را انتخاب کرده اند و نه در انتخابی بین بدتر و بدترین! رژیمی که هنوز دو کاندیدای ریاست جمهوری دو دوره پیشینش را بدون محاکمه در حبس نگه داشته است! و آیا ارزش های آزادی خواهی و انسانی قانون اساسی ایالات متحده آمریکا آن چنان بی مقدار است ریاست جمهوری اش، با چشم بستن بر دروغ های رژیم و تقلب آشکار انتخاباتی و فقدان انتخابات آزاد در مملکت ایران، انتخاب آخوند فریبکاری چون حسن روحانی را تحسین کند؟!

از سوی دیگر، این پیام نوروزی پرزیدنت حسین اوباما را مقایسه کنید با پیام نخست وزیر کانادا، استفان هارپر، به پارسی زبانان. استفان هارپر در پیام یک دقیقه ای خود، نوروز را در سرآغاز تقویم پارسی تبریک گفته، و در تحسین تمدن و فرهنگ  کهن ایران با جملاتی بسیار شکیل و زیبا، شادباش می گوید. جالب که حتی شاید به تعمد، از واژه "خلیج پارسی" استفاده می برد تا به ایرانیان نشان دهد که برخلاف دولتمردان آمریکا، برای تاریخ و فرهنگ کهن جهان ارزش قایل است و آن را به پول نفت نمی فروشد!

در همین پیام یک دقیقه ای، نخست وزیر هارپر اشاره ای به نبود آزادی ها در جمهوری اسلامی کرد، حقیقتی که در پیام پنج دقیقه ای اوباما، تعمدا سخنی از آن نرفت!


دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۲ ه‍.ش.

شکایت دولت تدبیر و امید حسن روحانی از ملاقات های حقوق بشری کاترین اشتون در تهران!


 باید پرسید حجت السلام حسن روحانی و دولتمردانش دیگر باید چه بگویند و چه بکنند تا متوجه شویم که چه کلاه گشادی بر سرمان در انتخابات پیشین گذاشته اند! چطور هنوز می توانیم به وعده های حسن روحانی دلخوش کنیم و او و یارانش را امیرکبیر و مصدق زمانه بخوانیم و دولتش را تنها گزینه باقی مانده برای ملت بدانیم؟! آخوندی که تنها به سبب ترس ملت از تندروی های دیگر کاندیداهای ریاست جمهوری، همراه با چاشنی وعده های قشنگ و رویایی اش و شعار گشایش سیاسی در کشور، به دومین پست مهم حکومتی در جمهوری اسلامی رسید. هم او بود که رأی ملت را بیعت با آرمان های امام رحلش دانست و حضور سبز معترضان انتخابات ۸۸ را اردوکشی خیابانی نامید و حصر شدگان دربند را به توبه فرا خواند! با این حال، همان مردمی که انتخابات تحریم شده را رونق دادند و مامور کهنه کار اطلاعاتی-امنیتی رژیم را به میدان آورند، چنان مسحور سیمای آن شیخک و یارانش گشتند که گویی موفق شده اند که رأی های به یغما رفته انتخابات پیشین را باز ستانند.

 به یاد می آورم که در گرماگرم انتخاب روحانی، از او بتی ساختند که نه انتقادی به جنابشان جایز بود و نه به دولتش! صحبت از گذشته شیخ تابو بود و مصران به کنکاش بیشتر متهم به تند روی و جنگ طلبی شدند؛ چه حتی خبر رسانی از زندانیان سیاسی و امثال موسوی و کروبی را کمرنگ و بی رنگ کردند مبادا که دشمنان دولت اعتدال گرای روحانی، آتویی بگیرند!

 همیشه البته توجیه و دلیلی بوده و هست! اگر اعتراضی شود که چرا شیخ، پورمحمدی بد نام را به وزارت دادگستری رساند، می گویند که در حوزه اختیاراتش نبود؛ اگر از افزایش اعدام ها و و وخیم تر شدن شرایط حقوق بشری گفته شود، پاسخ می دهند که در جمهوری اسلامی تفکیک قوا است و شیخ هیچ کاره است! اگر روحانی در چشم خبرنگار خارجی نگاه کند و در مورد  سانسور اینترنت و مسدود شدن دریافت ماهواره ها دروغ بگوید، اگر وزیر خارجه اش در پاسخ خبرنگار خارجی خود را به نشنیدن و ندانستن از زندانیان سیاسی بزند و خبرنگار را به اسراییلی بودن متهم (!) کند، اینها همه برایشان قابل توجیه است.

ولی امروز دیگر چه می توانند بگویند از شکایت وزارت خارجه این دولت از یک حرکت حقوق بشری کاترین اشتون؟ زمانی که خود دولت علنا پایش را از مسایل حقوق بشری و معظلات اجتماعی-سیاسی داخل کشور بیرون کشیده است و خود را به ندانستن و نشنیدن و بی اختیاری می زند، حتی یک دیدار ساده نماینده اتحادیه اروپا از مادری داغدار را تاب نمی آورند و تهدید و شکایت می کنند! و لعنت بر این همه عوام فریبی و دروغ گویی....

سه‌شنبه ۶ اسفند ۱۳۹۲ ه‍.ش.

شوخی شیخ حسن روحانی در مورد تساوی حقوق شیعه و سنی در جمهوری اسلامی!



حجت السلام حسن روحانی در بندرعباس گفته است که فرقی بین حقوق شهروندی شیعه و سنی وجود ندارد و همه به طور مساوی از حقوق شهروندی برخوردارند (منبع +). البته مزاح گویی جناب روحانی مسبوق به سابقه است و ایشان پیشتر هم شوخی هایی به مراتب شیرین تر گفته بودند، همین چندی پیش بود که تسلیم رژیم در برابر قدرت های جهانی و پذیرفتن "رقیق سازی" به جای "غنی سازی" را به سر خم کردن غرب و شرق در برابر جنابشان تفسیر کردند و مردمی را به خنده آوردند. 

در مملکتی که پیروان آیین بهایی "نجس" خوانده می شوند و فرزندانشان حق تحصیل در دانشگاه را نمی یابند، البته که گزافه گویی از تساوی حقوق شهروندی خنده آور است. محرومیت و تبعیض نه مختص کافران (!) حربی و ملحد و کافران (!) اهل کتاب است که شامل مسلمانان سنی مذهب هم می شود. کافی است به جناب روحانی گوشزد شود که در قانون اساسی جمهوری اسلامی، یکی از شروط احراز صلاحیت کاندیداتوری ریاست جمهوری، پیرو شیعه جعفری اثنی عشری بودن است*.

 ایشان نگاهی به فهرست وزرا و استانداران و مدیران کل و سفرای دولت تدبیر و امید خودشان و دولت های پیشین بیاندازند تا به روشنی ببینند که بجز شیعیان "خودی"، فرصت به حتی مسلمان سنی مذهب که بیش از ۲۰ درصد جمعیت کل ایران را شامل می شوند هم نمی رسد چه رسد به پیروان دیگر مذاهب و خدای ناکرده بی خدایان! و طنز ماجرا آنجا است که مسلمان سنی مذهب  را در همین تهران ام القرای اسلام را هم اجازه ساخت مسجد نمی دهند که به زعم جناب روحانی، از حقوق مساوی با شیعیان برخودارند!

و سریال عوام فریبی های شیخ روحانی ادامه دارد....

*این شرط، طبق اصل ١٢ قانون اساسی تا ابد غیرقابل تغییراست.

مقایسه آزادی مطبوعات در عصر مشروطیت و انقلاب اسلامی؛ نشانی غلط فائزه رفسنجانی!



سخن تازه خانم فائزه رفسنجانی در مورد اینکه در عصر مشروطیت، مطبوعات بسیار آزاد تر از دوران حاضر بودند بسیار درست و بجا است (منبع +)، زمانی که تقریبا هیچ کدام از وعده های فرهنگی شیخ حسن روحانی عملی نشده است! اما پرسش اینجا است که چرا سرکار خانم رفسنجانی شرایط مطبوعات دوران مشروطیت را با دوران قدرقدرتی و ریاست دولت پدر خودشان مقایسه نمی کنند؟ دورانی که روزنامه خود ایشان -زن- توقیف شد، گروهی از نویسندگان و روشنفکران ایرانی سلاخی  شدند و یا قصد کشتن دسته جمعی آنها را داشتند و یا دوره ای که روزنامه نگاری چون اکبر گنجی را در حال احتضار و اعتصاب غذا به تخت بیمارستان زنجیر کردند چرا که  پدر ایشان را عالیجناب سرخپوش نامیده بود! 

اینکه خانم رفسنجانی نشانی غلط بدهد و شرایط اسفناک مطبوعات را به دوره و دولتی خاص از جهوری اسلامی نسبت دهد از ایشان قابل درک است، ولی باید از ایشان پرسید که آیا در نفس ساختاری جمهوری اسلامی می توان آزادی مطبوعات را تصور کرد؟ آیا در بهترین شرایط، می توان اندیشید که روزی بتوان در چارچوب این نظام، اصل ساختار مذهبی رژیم را به چالش کشید؟

اما بیش از صد سال پیش و با انتشار نخستین روزنامه عهد مشروطیت پس از گشایش مجلس ملی - روزنامه "مجلس" به تاریخ ۱۲۸۵-  این آزادی برای مطبوعات بوجود آمد که به انتقاد از رأس قدرت سیاسی بپردازند و استبداد قجری را به چالش کشند.  گرچه چه پیش از مشروطیت و چه پس از آن، آزادی انتقاد صریح از مذهب گرایی قشری به شکل کامل نبود و روزنامه هایی چون صور اسرافیل و وقایع عدلیه تنها به بهانه عناد با شریعت بسته شدند. از همان دوران، روحانیت در تقابل با روح پیشرو و ترقی خواهانه مشروطیت، سعی در اسلامیزه کردن مجلس و مطبوعات و سانسور هر مباحثه ای متفاوت با مضمون شریعت اسلام را داشت. امروز البته در دوران قدر قدرتی فرزندان شیخ فضل الله نوری، آزادی مطبوعات را به هیچ وجهه آن نمی توان تصور کرد.